دوست داشتن
گاهی دلت پره از حرفای نگفته ای که باید گفته میشد
پر از یه دنیا احساس شناخته نشده
گاهی پر هستی از داد هایی که باید می کشیدی و نکشیدی
و حالا گیر کرده تو گلوت
انگار یه چیزی راه گلوتو بسته
گاهی دلت میگیره از قضاوتای نابجای آدما
دلت میگیره از بی وفایی های آدما
از خود خواهیاشون
ازفراموش کاریاشون ...
گاهی آسمون دلت ابریه و سعی داری نشون بدی چشمات بارونی نیست
گاهی پر میشی از یه دنیا بغض که نمیذارن نفس بکشی
گاهی نمیدونی برای سبک شدن باید تا کی گریه کنی!
گاهی دلت میخواد دیگران بدونن و نمیدونن
گاهی میدونن و اشتباه میدونن
گاهی فکر میکنن که میدونن
گاهی اون برقی که تو چشماته یه قطره اشکه که حلقه زده توی چشمات!
گاهی حقیقت تلخه
گاهی قبولش نمیکنی چون تلخه
گاهی باهاش میجنگی چون تلخه
و گاهی تسلیم میشی چون ضعیفی در برابرش
گاهی بین تلخیاش دنبال مزه ی شکر میگردی!
گاهی روزگار وفا نداره
گاهی میدونی بی وفاست و طلب وفا میکنی!
گاهی به این نتیجه میرسی که بی وفایی از روزگار نیست از آدماشه!
گاهی فکر میکنی غریبه است
گاهی با خودت میگی « نکنه آشناست؟ »
گاهی خسته ای
گاهی خیال میکنی که خسته ای
گاهی دیگران رو خسته میکنی
گاهی خسته ت میکنن
گاهی با کلمه ها فقط بازی میکنی! گاهی هم کلمات تورو به بازی میگیرن!
چقدر زندگی در عین سادگی پیچیده است!
